چگونه مغزتان را برای توانایی بیشتر برای یادگیری فعال کنید؟

راه هایی برای افزایش توانایی فرد در یادگیری

یک مطالعه ی جدید که میتواند شما را تا حد استاد شدن برساند!

اگر شما بخواهید به سالن موزیک کارنیگه راه پیدا کنید چه باید کنید؟ مسلما تمرین،تمرین،تمرین،تمرین،تمرین،تمرین و تمرین تا بینهایت…

در موزیک شما یک ترازو دارید که یک کفه ی آن تمرین است .یا هرچیزی دیگری که شما آن را بنامید !خیلی ها آن را شکوه یا عظمت مینامند در حالیکه آن هم نیازمند تمرین آن مهارت به طور کاملا تخصصی در گذشته است.نکته ی قابل توجه آن است که این تمرین باید ادامه پیدا کند حتی اگر شما پنداشتید که به هر یک از هدف هایی که تعیین کرده بوده اید دست پیدا کرده اید.موفقیت درباره ی این است که یک بار دیگر بنوازید همان آهنگی را که میپندارید کاملا بدون اشتباه نواخته اید . دانشمندان این تمرین را که گذر از هدف برای پیشرفت است را «Over-learning  و یا یادگیری دوباره با تکرار زیاد» می نامند.و مطالعات جدید در زمینه ی عصب شناسی پیشنهاد می کند که این روش ممکن است عملکرد شما را با استفاده از تغییر در مواد شیمیایی داخل مغز که بر روی یک سطح از فعالیت قفل شده اند را به جهت پیشرفت بهبود بخشد.

برای درک اینکه چگونه «یادگیری دوباره با تکرار» بر روی توانایی در کسب مهارت های جدید تاثیر میگذارد ،محققان دو گروه را برای یک سری از فرآیند های یادگیری تمرین درک بصری که عموما درباره ی میزان کردن خطوط روی صفحه ای بنام «گابور کتچ» است ، مورد آزمایش قرار داده اند.

اافزایش توانایی فرد در یادگیری

استفاده کردن یا نکردن از روشover-learning

در گروه اول افراد مورد مطالعه به محض اینکه در یادگیری فعالیت اول به حدی رسیدند که به بهتر از آن نمیتوانستند دست یابند،دست از تمرین برداشتند. این معمولا در مرحله ی هشتم آموزش و تمرین رخ میداد. بعد از آن به آنها یک استراحت ۳۰ دقیقه ای داده شد و بعد از استراحت آنها روی یک فعالیت دیگر که تقریبا مشابه تمرین یادگیری بصری قبلی بود به فعالیت پرداختند. روز بعد از آنها یک آزمون گرفته شد.در این آزمون آنها به تمرینی که مربوط به فعالیت دومی بود که زمان یادگیری آن تا آزمون کمتر از فعالیت اول بود بسیار عالی پاسخ دادند.در حالیکه به سوالاتی که درباره ی فعالیت اولشان بود نتوانستند پاسخگو باشند گویی که انگار هیچگاه آن را نیاموخته بودند.

«تاکئو واتانابه » پرفسور علم ادراک ،روانشناسی,و زبان شناسی دانشگاه برون و طراح این آزمایش اظهار داشت ”در شرایط معمولی هنگامی که شما پس از یادگیری یک مهارت به طور مطلوب دست از تلاش برای تمرین مجدد میکشید فضایی از مغز شما که مانند یک پلاستیک انعطاف پذیر است ساکن میماند”.مغز حالتی ارتجاعی داشته و مهارت فوق العاده ای در یادگیری فعالیت های جدید دارد . واتانابه با توجه به تحقیق خود توضیح میدهد که اگر به محض این که شما چیز جدیدی را آموختید دست از تمرین کردنش بکشید مغز در حالت «آماده برای آموختن» خود باقی میماند.اگر شما برای یک لحظه مهارت دومی را هنگامی که مغز شما در حالت پلاستیکی خود قرار دارد ، انجام دهید مهارت دوم روی مهارت اول کسب شده، ثبت میشود .گویی که انگار شما هچوقت مهارت اول را نیاموختید.

پرفسور واتانابه ادامه میدهد که این مشکل برای سال های بسیاری مورد توجه قرارگرفته  و وی این پدیده را ”دخالت تنزل دهنده” مینامد.

اما همین مطالعه بر روی گروه دوم با موضوع «یادگیری دوباره از طریق تکرار» انجام شد .این گروه پس از دست یابی به حد ممتاز در یادگیری فعالیت اول آن را برای هشت مرحله ی بیشتر تمرین کردند که سر جمع شانزده مرحله را شامل می شد . مانند گروه قبل بعد از یک استراحت سی دقیقه ای به آنها یک مهارت دوم آموزش داده و روز بعد از آنها یک آزمون مشابه گروه اول گرفته شد.

افرادی که از روش «یادگیری دوباره با تکرار» استفاده کردند در فعالیت اول بسیار بهتر از گروه اول عمل کردند .به عنوان نتیجه ثابت شد که صرف زمانی حتی به کمی بیست دقیقه بیشتر برای تمرین فعالیتی که شما به حد مطلوب آن را یاد گرفته اید باعث افزایش ماندگاری یادگیری آن می شود . از فواید یادگیری دوباره با تکرار این است که فرآیند دومی که یاد گرفته اید با فعالیت اول تداخل ایجاد نمی کند . اما این فایده یک هزینه نیز در بر دارد.

نتیجه استفاده کردن از over-learning

گلد استون پرفسور برجسته در زمینه ی روانشناسی و علم مغز در دانشگاه ایندیانا اظهار داشته است که ” قسمتی دیگر از این داستان این است که فعالیت دومی که یاد گرفته شده است از کیفیت کمتری برخوردار است “. البته باید منظور کرد که وی در این مطالعه ی صورت گرفته شرکت نداشته است.

گروه  اول که از روش یادگیری دوباره با تکرار استفاده نکرده اند در فعالیت دوم بهتر عمل کردند . اما مجموع پیشرفت های آنها در هردو فعالیت کمتر از گروهی که از روش « یادگیری دوباره با تکرار» استفاده کردند بوده است. به بیان دیگر گروه دوم فعالیت اول را بسیار بهتر از گروه اول یاد گرفته اند و فعالیت دوم را تقریبا به اندازه ی نصف میزان پیشرفت گروه دوم در این فعالیت یاد گرفته اند. گروه اول با اینکه برای هردو فعالیت آموزش دیده بودند تنها فعالیت دوم را یاد گرفته اند.

نتایج اسکن مغزی با ماشینMRS

و حالا برای فهمیدن اینکه چرا واتانابه و همکارانش به طیف بین پژواک مغناطیسی روی آوردند باید تاثیر این آزمایش بر مغز را ارزیابی کرد. زمانیکه بحث درباره ی اسکن مغزی به میان می آید MRI  عملی بیشتر شناخته شده است .ماشین های FMRI برای اندازه گیری عملکرد مغزی اکسیژن را به محیط مغز تزریق میکند قسمت هایی از مغز که از عملکرد بالاتری برخوردارند اکسیژن بیشتری مصرف میکنند .برای همین امکان برقراری ارتباط بین عملکرد مغز و مصرف اکسیژن ایجاد می شود . اما ماشین MRS  یا طیف بین پژواک مغناطیسی برخلاف این عمل می کند. این ماشین مواد شیمیایی مانند کربن و نیتروژن را که در خود عصب ها وجود دارد را به محیط مغز می افزاید. این کار به محققان این امکان را میدهد تا عملکرد عصب هایی که در مغز هستند را ارزیابی کنند.

با استفاده از ماشین MRS  محققان آزمایش مورد نظر را با ایجاد دو تغییر دوباره اجرا کردند. اول اینکه هردو گروه در یک شرایط هشت مرحله ای معمول به تمرین پرداختند و گروه دوم هشت مرحله بیشتر را برای اجرای «یادگیری دوباره با تکرار» بدون یادگیری فعالیت دوم تکرار کردند. و دوم ۳۰، دقیقه قبل از اجرای آزمون و تست محققان مغز افراد تحت آزمایش را با ماشین MRS  اسکن کردند و دوباره ۳٫۵ ساعت بعد از تمرین این اسکن را انجام دادند. آزمون دوباره و در روز سوم نیز برگزار شد.

چیزی که واتانابه بدست آورد چیزی بود که اگر شما یادگیری دوباره را انجام ندهید مغز میزان بیشتری از کاتالیزگر اسید گلوتامیک را ترشح می کند. گلوتامیک یک ماده ی شیمیایی است که باعث میشود که مغز شما قالب پذیری بیشتری برای یادگیری داشته باشد. اما یادگیری دوباره با تکرار میزان گلوتامیک را کاهش داده و میزان GABA  را که یک ماده ی پایدار سازنده ی مغز هست را افزایش می دهد.

واتانابه میگوید ” اگر شما یک مهارت را به روش «یادگیری دوباره با تکرار» تمرین کنید مغز شما به سرعت از حالت ارتجاعی و پلاستیکی خود به وضعیت پایدار تغییر می کند و این به  این معناست که مغز شما زمان بیشتری برای تثبیت یک مهارت و جلوگیری از حک شدن یک مطلب جدید بر روی آن پیدا می کند.”

اگر شما یک معلم هستید و میخواهید که مطمئن شوید که دانش آموزان شما در مطالب ابتدایی درس به خوبی مهارت پیدا کرده اند ، قبل از آنکه به سراغ مطالب پیچیده تر بعدی بروید تلاش کنید که از فرایند «یادگیری دوباره با تکرار» بر رویی موضوع اول قبل از آموزش مطلب دوم با هدف مرور آخرین مطلب در آخر استفاده کنید.

گلد استون اخطار میدهد که تمامی توجه نباید منعطف روی این روش باشد. برخی از تحقیقات پیشنهاد می دهند که فواید حاصل از استفاده از روش «یادگیری دوباره با تکرار» بعد از زمان کوتاهی مانند چهار هفته فرسوده خواهد شد. این به این معناست که در کنار روش «یاد گیری دوباره با تکرار» باید از تکنیک های دیگر یادگیری نیز استفاده کرد. برای مثال دانشمندان و محققان به این نتیجه رسیده اند که ایجاد فاصله بین یادگیری ها و همچنین ادغام سرفصل های مختلف بسیار موثر است.

گلد استون نیز اظهار دارد که من موافق این ایده هستم که «یادگیری دوباره با تکرار » می تواند سبب روان شدن فرآیند یادگیری شود. و ممکن است سبب شود تا شما سریعتر واکنش دهید و حتی سبب میشود که شما هنگامی که در حال انجام چند کار به طور همزمان هستید که با هم تداخل دارند نیز قابلیت واکنش دادن را داشته باشید حتی زمانیکه شما در حال انجام کار دیگری هستید و خسته اید و هوشیاری شما محدود شده است .

بنابراین اگر شما یک جراح هستید که در شرایط فشار مرگ یا زندگی باید عمل کند و یا یک بازیکن خط حمله در فوتبال کسی که باید زمانی که در اوج خستگی اش هست فعالیت کند ، «روش یادگیری دوباره با تکرار » روشی منطقی به حساب می آید. اما برای همه ما ممکن  است که کارآمد باشد اما اکثرا در صورت همپوشانی با دیگر تکنیک های یادگیری بهتر عمل میکند.

منبع: popsci

 


نوشتن یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *