همه فن حریف بودن یا ماهر بودن؟ کدام یک؟

همه فن حریف

همه فن حریف بودن و اینکه بخواهیم با یک دست دو تا هندوانه برداریم، یا مثل شعبده بازها بخواهیم چند تا توپ را همزمان باهم در هوا بچرخانیم، چیزی نیست که از همان ابتدا حاصل شود.

نویسنده‌ی مقاله  برای توضیح بیشتر، از زندگی خودش مثال می‌زند و می‌گوید: من همزمان، هم یک شغل حرفه ای دارم، هم نویسنده هستم ( البته نه از نوع تراز اول)، هم چندین شبکه اجتماعی را اداره می‌کنم و هم در زیر زمین خانه‌ام هر روز وزنه برداری می‌کنم.  اما امروز پس از انجام همه این کارها از خودم پرسیدم آیا من واقعا همه فن حریف هستم؟ آیا همه‌ی این کارها را به نحو احسن انجام می‌دهم؟ وقتی کمی‌ نشستم تا به این سوال فکر کنم مطمئن نبودم پاسخ مثبت من واقعا یک پاسخ صحیحی باشد.

احتمالا شما هم در حساب توییتر یا اینستاگرام یا سایر شبکه های اجتماعی به پروفایل اشخاصی برخورد کرده‌اید که چندین حرفه را زیر حسابشان نوشته اند مثلا: کارآفرین، مدل،  بازیگر، گوینده، خوارک شناس و…

نویسنده مقاله در ادامه می‌گوید: من نیز در گذشته چندین خط برای تعریف کارهای خودم می نوشتم اما از طرفی یک تایم زمانی خیلی زیادتر از معمول را در اینستاگرام می‌گذراندم. اگر چه این وقت گذارانی باعث شد با افراد مهم و تاثیرگذاری آشنا شوم اما زمان زیادی را از وقت من هدر می‌داد و نمیتوانستم تمام آن کارهایی را که برای خودم تعریف کرده بودم، انجام دهم. و در ضمن یک چیز را به طور یکسان متوجه شدم :

چیزی را که اغلب مردم انجام نمی‌دهند، تعریف کردن شغل خودشان تنها در یک واژه است.

در این مقاله به طور گذارا به این مورد نگاهی می‌ اندازیم که چرا وقتی در واقعیت تنها بخشی از یک کاری را انجام می‌دهیم، اما می‌پنداریم تمام آن کار را انجام می‌دهیم و در آنِ واحد در چندین کار همه فن حریف هستیم. یا به عبارتی دیگر چطور یک نفر می‌تواند همزمان 12 تا کار را باهم انجام دهد؟  چطور می‌تواند همزمان هم کانال یوتوب خودش را اداره کند در حالیکه دو تا شغل دارد؟ و همچنین در حال بدن سازی هم هست و یک کتاب هم در زمان مسافرتش نوشته است؟ آیا این شخص همه فن حریف است؟

  • چطور میتوان همه فن حریف شد؟

مطالعات گسترده در این زمینه نشان می‌دهند که همه فن حریف بودن در نهایت منجر به ایجاد نقاط ضعف در همه‌ی آن مهارت‌ها می‌شود.  به بیانی دیگر، همه فن حریف بودن یعنی تلاش های اندک اندک در هر کاری،  و این به معنای متخصص نــشدن در آن کارها است و دقت و تمرکز ما را پایین می‌آورد تا حدیکه منجر می‌شود تمایلی نداشته باشیم هر یک از آن کارها را به طور تمام و کمال انجام دهیم.

واقعیت این است که ما در یک زمان، فقط یک کار می‌توانیم را خیلی خوب انجام دهیم و اگر تعداد کارها زیاد شود باعث افت کیفیت همه‌ی آنها می‌شود.

مثلا این غیر ممکن است شخصی هم در حال کم کردن وزنش باشد هم مرتبا در کافی شاپ در حال خودن شیکهای مختلف باشد. کسی نمی‌‌تواند همزمان هم مشغول تهیه فیلمهای کانال یوتوب خودش باشد و هم در بلاگش مقاله بنویسد و هم در حال توییت کردن باشد.

فقط در یک صورت انجام همه‌ی اینها باهم ممکن است که یک بازه‌ی زمانی نسبتا زیادی را برای انجام هر کدام از اینها اختصاص دهید. مثلا (لاری هاردر) Lori Harder   بعنوان یک کارآفرین موفق، نویسنده، گوینده‌ و تهیه کننده پادکست و سایر کارهایی از این دست، در عرض کار مداوم  8 ساله توانست به چنین جایگاهی که الان دارد دست یاب د نه در یک زمان کوتاه.  او از قدم های کوچک آغاز کرد و فقط کارهایی را انجام می‌داد که در توانش بود و در طول یک بازه‌ی زمانی، به تدریج توانست کارهایش را وسعت بخشد.

آنتونی رابینز می‌گوید:  ” وقتی توانستید زمان را مدیریت کنید متوجه خواهید شد که چقدر اشتباه است فکر کنید می‌توانید در عرض یکسال کلی کار انجام دهید و چقدر اشتباه است که فکر کنید نمی‌توانید در عرض 10 سال همان کارها را انجام دهید”.

ما برای اینکه بتوانیم  مثلا در 5 تا کار،  مهارت خوبی کسب کنیم نیاز هست که قدم به قدم پیش رویم و ابتدا روی یکی از آنها تمرکز کنیم و سپس سراغ کار بعدی برویم.

همه فن حریف بودن یا به عبارتی دیگر ماهر بودن در چندین کار، کار سختی است و نیاز به زمان دارد و یک حرکت آهسته و پیوسته است. بایستی هر روز به طور مداوم تلاش کنید.


ترجمه  و تالیف اختصاصی مجله قرمز از مقاله‌ی : Chris Marchie

منبع : Medium

 


نوشتن یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *